گنج

شمارهٔ ۴۲۴

سفید موی و سیه نامه از گنه تا چند؟چو نامه روی سفید و درون سیه تاچند؟
چو شمع چند بسوزم بکنج غم بی توکسی بهر زه کند عمر خود تبه تا چند؟
جهان بدیدن دیدار دوست خوش باشدوگرنه دیدن رخسار مهر و مه تا چند؟
تو ساقی دگران ما بدیده حسرتهلاک یک نظر و مست یک نگه تا چند؟
برادران طریقت چرا نمی پرسندکه یوسف دل مسکین اسیر چه تا چند؟
دلا چو نشود آن بت فغان و زاری توز شوق اینهمه فریاد و آه و وه تاچند؟
بگرد یار صبا هم نمی رسد اهلیترا دو دیده ز امید او بره تا چند؟
شادم که وجودم همه سیلاب عدم بردکز کوی تو بنیاد بلا خانه غم برد
هرکو ستمی برد هم اندک فرجی یافتمسکین دل من بود که تا بود ستم برد
تا چند جفا کز ستمت مرغ حرم همفریاد ز بیداد تو بر مرغ حرم برد
پنهان ز حسودان قدحی گرم کن ایشیخکز دست لییمان نتوان نام کرم برد
اهلی ز خیال دهنت هیچ عجب نیستگر غنچه صفت سر بگریبان عدم برد