شمارهٔ ۴۱
گر التفات بود شمع مجلس ما رابه کیمیای نظر زر کند مس ما را
مرو ز دیده که نقش بنفشه خالتبجای مردم چشم است نرگس ما را
تو خود بگو صفت حسن خود که دوزخ توچه جای فهم بود عقل بیحس ما را
به غیر علم نظر درس ما نگفت استادنبود علمی ازین به مدرس ما را
مگو که بتکده از چیست خانه دل توکه طرح کار چنین شد مهندس ما را
بزرگوار خدایا مراد ما این استکه یار کس نکنی یار و مونس ما را
در آب خلوت اهلی که مجلس انس استز شمع چهره برافروز مجلس ما را