شمارهٔ ۳۹۰
چشم دلم چو دیده از آن شمع روشن استآنشوخ نور چشم و چراغ دل من است
ای سرو خوشخرام که از دیده میرویجان میرود ز رفتن تو، این چه رفتن است
پیش توام خموش من بیزبان ولیبا یاد تست هر سر مویم که بر تن است
مجنون خار خار بیابان محنتماین بخش ماست گر همه آفاق گلشن است
دل دم نزد از اینهمه پیکان تیر تودل نیست این که هست مرا کوه آهن است
دامان پاکش آینه دل جلا دهدما را صفای سینه از آن پاکدامن است
رحمی بحال اهلی دیوانه کی کنی؟پیش تو آه سینه او دود گلخن است