شمارهٔ ۳۸۸
کس به خود دلبسته آن زلف چون زنجیر نیستپایبند کس به جز سر رشته تقدیر نیست
گر ز تیغش رخنهای در جان نشد، تقصیر ماستیک سر مو، باری از مژگان او تصیر نیست
تیر باران بلا از بس که آمد بر تنمهر بن مویم که بینی، بینشان تیر نیست
گفتم آخر کم ز تکبیری اگر عاشقکشیگفت قتل پشهای را حاجت تکبیر نیست
دل گرفت از عالمم چون مرغ برخواهم پریدبیش از اینم طاقت این خانه دلگیر نیست
پند پیران سود میدارد جوانان را ولینوجوانان را سر و سودای پند پیر نیست
اهلی اندر دام غم تسلیم شو اندیشه چندتا نگردی کشته در دام بلا تدبیر نیست