شمارهٔ ۳۷۲
در عشق تو تا در غم خویشی ملامت استاز خود چه بگذری همه خیر و سلامت است
مست از شراب عشق بتان شو که جام مییک مستی و هزار خمار ندامت است
در عاشقی بلاست چه مرگ و چه زندگیمردن ملامت است و نمردن غرامت است
صاحبدلی که شاد کند خاطری کجاستجز پیر می فروش که محض کرامت است
صد کشته زنده کردی و کس را خبر نشدیک مرده زنده کرد مسیح و قیامت است
برما چگونه اهل سلامت گذر کنندزینسان که کرد با همه خار ملامت است
اهلی بیا که گوشه نشین عدم شویمکان منزل سلامت و جای اقامت است