گنج

شمارهٔ ۳۶۴

باغبان، آنسرو اگر برطرف جو خواهد نشستآتش مغروری گلها فرو خواهد نشست
از رخ ساقی گل عیشی بچین کاینک ز باغگل بخواهد رفت و مرغ از گفتگو خواهد نشست
از جهان برخاستن سهل است بر مجنون عشقگر غزالی چون تو یکدم پیش او خواهد نشست
گر چو شمع آتش زنی ای آرزوی جان مراکی ز جانم آتش این آرزو خواهد نشست
میدمد بوی محبت از دلم کز آب چشمدر کنارم چون تو سروی مشکبو خواهد نشست
عاشق دیوانه را از صحبت خود ای پریگر برانی همچو سگ بر خاک کو خواهد نشست
گر نبخشد صاف می ساقی بما دردی کشانغم مخور اهلی که دردی در سبو خواهد نشست