گنج

شمارهٔ ۳۶۱

ذوقی است که در تیره شبی چون شب مویتناگاه درخشد ز کناری مه رویت
نقاش باندازه کشد نقش تو را چونکاندازه ندارد صفت روی نکویت
در حلقه عشاق تو آن کعبه جانیکار باب وفا سجده کنند از همه سویت
آیا تو خود ای آهوی مشکین بکجاییکز هر طرفی گمشدگانند ببویت
زنهار به بیهوده ناصح نکنی گوشکز صحبت ما منع کند بیهده گویت
اهلی بده از دست سبوی می و خوشباشزان پیش که بر سنگ زند چرخ سبویت