شمارهٔ ۳۵۶
پیر مغان گدای درش همچو ما بسی استما خود کسی نه ایم ولی پیر ما کسی است
گر بهر دوست کوهکنی مرد قصه چیستدر وادی محبت ازین کشته ها بسی است
هرگل که نیست بوی وفا دارییی در اوگر هم گل بهشت بود پیش ما خسی است
بادا فدای قامت طوبی خرام اوهرجا که سرونازی و شمشاد نورسی است
باشد که همرهان نظر کیمیا کنندبر اهلی حزین که درین راه واپسی است