شمارهٔ ۳۳۵
هیچت ز خون ما غم روز جواب نیستگویا که خون اهل نظر در حساب نیست
در راه مهر خاک تنم ذره ذره گشتیکذره رحم در دلت ای آفتاب نیست
اشکم نیافت بوی وفا تا دلم نسوختهر شبنمی که میچکد از گل گلاب نیست
ای مرغ بسمل از پی جان چند میطپیتسلیم شو که حاجت هیچ اضطراب نیست
شاید که یار بگذرد از خشم ای اجلمشتاب یکنفس که محل شتاب نیست
اهلی بدیده خواب ندارد ز خار غمدر دیده یی که خار بود جای خواب نیست