شمارهٔ ۳۳۴
کشتهٔ تیرت که ازوی استخوانها مانده استگرچه خود رفت از میان اما نشانها مانده است
حسرت درد تو با من ماند و جان و دل نماندشکر ایزد گرچه آنها رفت اینها مانده است
گر پرد بر خاک ما مرغ هوا گردد کباببس که در خاکستر ما سوز جانها مانده است
تا ابد عشق من و حسن تو ماند در میانزانکه در هر گوشه از ما داستانها مانده است
گر نماند از بار محنت اهلی مجنونصفتباری از عشق تو نامش بر زبانها مانده است