گنج

شمارهٔ ۳۲۲

ساقیا بی لب لعلت می ناب اینهمه نیستگرنه ذوق تو بود شوق شراب اینهمه نیست
گنج مستی طلبی عالم هستی بگذارزانکه این عالم پرشور خراب اینهمه نیست
جز دل خسته که با جور و ستم خوی گرفتهیچ کسرا ستم و جور تو تاب اینهمه نیست
غرض از دود دلم بوی محبت باشدورنه مستان ترا میل کباب اینهمه نیست
اهلی سوخته خون گریه اگر کرد چه عیبچکند در جگر سوخته آب اینهمه نیست