گنج

شمارهٔ ۲۹۱

ای سبز تلخ این نگه جان گداز چیستمردم ز زهر چشم تو این خشم و ناز چیست
آنی که با تو هست جز از من کسی نیافتمحمود واقف است که حسن ایاز چیست
از عشوه تو غیر گمان وفا که برد؟من آگهم که قصد تو ای عشوه ساز چیست
تا داغ عشق در دل شوخی اثر نکردواقف نشد چو شمع که سوز و گداز چیست
از راز عشق چون خبرت نیست ای فقیهدر حیرتم که بحث نو با اهل راز چیست
ما را ز طوف کوی تو چون کام دل رواستمقصود کعبه وره دور و دراز چیست
اهلی رخ نیاز نهد بر رهت ولیشوخی و ناز چه دانی نیاز چیست