گنج

شمارهٔ ۲۶۸

بس شکل خوب چرخ کشید و خراب ساختتا صورتی بشکل تو ای آفتاب ساخت
آه از شرار آتش غیرت که لعل توبا هرکه خوردمی جگر من کباب ساخت
تا در کمین مرغ دل کیستس که بازصیادوار چشم تو خود را بخواب ساخت
خونم که ریخت غمزه مست تو بیگنهچشم خوشت بهانه خیال سراب ساخت
جایی رسید قصه اهلی که راز اوپیر و جوان ترانه چنگ و رباب ساخت