شمارهٔ ۲۶
این است نهان از نمک آن تازهجوان راکز هوش رود هر که تماشا کند آن را
آهوی ختایی فکند نافه به صحراگر بنگرد آن خال و خط مشکفشان را
خامانِ دلآسوده که از داغ ملامتسوزند دل برهمن سوختهجان را
گر چشم خدابین دهد این طایفه را حقترسم به خدایی بپرستند بتان را
چون شمع زبانسوز بود وصف رخ گلای بلبل شوریده نگهدار زبان را
گر سرّ دهانت به گمان نیز نیایدره در دهنت نیست یقین را و گمان را
اهلی، صفت زلف درازش نتوان کردکوتاه کن ای دلشده این شرح و بیان را