گنج

شمارهٔ ۲۵۹

تا بر گل تو سنبل پر خم دمیده استبوی بهشت در همه عالم دمیده است
صبح است و جامه چاک زدی درمی صبوحصبحی چنین ز جیب فلک کم دمیده است
حور و فرشته را اگر از جان سرشته اندبوی محبت از گل آدم دمیده است
در حیرتم ز مهر خطت از دل رقیبکز سنگ خاره سبزه خرم دمیده است
اهلی درین چمن مشو از خار غم ملولزان رو که خار و گل همه با هم دمیده است