شمارهٔ ۲۵۶
تشریف کرامت اگر از لطف الهی استپشمینه مارا چه کم از اطلس شاهی است
گر نامه سفیدی سببش توبه ز عشق استاین نامه سفیدی نبود نامه سیاهی است
چون برگ خزان دیده به پیرانه سرم بینخون جگر از گریه که بر چهره گاهی است
در دعوی خونم اگرت غمزه گواه استمن راضی ام ایشوخ چهه حاجت بگواهی است
در وصف جمالت که نهایت نپذیردهرچند که گویند سخن نامتناهی است
عاشق که ز طوفان بلا روی نتابدیونس صفتش کشتی نوح از دل ماهی است
اهلی نگرد نور دگر هر دم از آن رخآن رخ مگر آیینه انوار الهی است