گنج

شمارهٔ ۲۵۲

جان دادن از وفا هنر کوهکن بس استحاجت بقصه نیست همین یکسخن بس است
ساقی رواج مدرسه و خانقه شکستدرصد هزار بتکده یک بت شکن بس است
تا زنده ام پلاس سگت پیرهن کنمچو میرم از غم تو همینم کفن بس است
بوی گل وصال کجا میرسد بمنبگشا قبا که نکهت ازین پیرهن بس است
من کشته توام چکنم معجز مسیححرفی بگو که یک سخنم زان دهن بس است
ما را بس این که در سر سرو تو رفت دلمعراج بلبلان سر سرو چمن بس است
اهلی اگر حکایت مجنون ز یاد رفتحرفی ز داستان تو در انجمن بس است