گنج

شمارهٔ ۲۵۰

هرچند غمی همچو غم بی درمی نیستآنرا که بود گنج غمت هیچ غمی نیست
مردم ز خمار غم و جامم ندهد یاردر نرگس او شیوه صاحب کرمی نست
با حکم ازل مانع عاشق نتوان شدای خواجه برو حاجت ای بوالحکمی نیست
آن کز ستم خط تو دیدیم مگر باددر گوش تو گوید که حکایت قلمی نیست
صورتگر چین صورت زیبا چه نمایددل بردن عشاق بزیبا صنمی نیست
گر جام جم آیینه صفت عیب نما گشتهر آیینه یی را صفت جام جمی نیست
بازی نخوری اهلی از ایام که هرگزدر دور فلک شیوه صاحب قدمی نیست