شمارهٔ ۲۲۲
دیوانه یارم من و با کس نظرم نیستمشغول خودم وز همه عالم خبرم نیست
من مست دل آشفته ام ای همدم مشفقخارم مکش از پای پروای سرم نیست
زخمی بود از عشق بهرمو که مرا هستبا آنهمه از عشق نکویان حذرم نیست
ای قبله حاجت زدرت رو بکه آرم؟زنهار مرانم که ازین در گذرم نیست
تا خون جگر بود فرو ریختم از چشمرحمی بکن امروز که نم در جگرم نیست
زاهد دهدم توبه که کار تو صلاح استپنداشت مگر خواجه که کاری دگرم نیست
اهلی ز جهان قسمت هر کس زر و سیم استاین قسمت من بس که غم سیم و زرم نیست