گنج

شمارهٔ ۲۰۶

کدورت غم هجرت بیک نگاه برفتجمال کعبه چو دیدم غبار راه برفت
به آستان تو چندان بسجده سودم رخکه سوده گشت رخ و نقش سجده گاه برفت
خوشم که طاعتم از سجده درت افزوددریغ، باقی عمرم که در گناه برفت
عزیز مصر وصال است یوسف دل بازز خاطرش غم چاه از غرور جاه برفت
نوای مرغ سحر تا خبر ز عشق تو دادصفای ورد سحرگه ز خانقاه برفت
بصد امید نگه داشتم ولی آن همدریغ و درد که با صد دریغ و آه برفت
چه طعن نامه سیاهی است بر منت اهلیمگر گناه تو از نامه سیاه برفت