گنج

شمارهٔ ۲۰۴

عیب پری مکن که نهان از تو گشته استدیوی که عیب خود بشناسد فرشته است
از باغ بخت سبزه عیشش کجا دمدعاشق که غیر ملامت نکشته است
گر سر نهم بپای سگت عیب مکنتا حکم حق چه بر سر مردم نوشته است
ناصح مده ز عشق بتان توبه ام که چرخخاک مرا ز عشق نکویان سرشته است
سر رشته امید بدستم کی افکندچرخ فلک که رشته بختم نرشته است
اهلی اگرچه رخت عدم از درت ببستدل را بیاد گار در آن کوی هشته است