گنج

شمارهٔ ۱۹۹

دل کباب ز خوناب دیده بد نام استبسوختیم و هنوز از تو کار ما خام است
اگر نه مهر تو می ورزد آفتاب چراملازم سر کوی تو صبح تا شام است
بیا و جرعه مستان غم به رغبت نوشکه صاف شیشه افلاک درد این جام است
غرور حسن ببین و نیاز عشق که مادعای خیر کنیم و جواب دشنام است
ادب ز کف مده از امتحان عشق بترسکه خاصه بهر همین شیوه عاشقی عام است
کسی که طالب گنج وصال شد اهلیاگر نه در دهن اژدهاست ناکام است