شمارهٔ ۱۸۸
مجنون عشق را هوس تخت و تاج نیستاورا که عقل نیست بهیچ احتیاج نیست
گیتی نما چه حاجت؟ اگر جم بصیرتیآیینه یی به ازمی و جام زجاج نیست
هر کس که بود از هنر خود رواج یافتکار محبت است که هیچش رواج نیست
هان ای حکیم زحمت مجنون چه میدهیداغ ستاره سوختگی را علاج نیست
اهلی، کنون که صبر و دل و دین بباد رفتآسوده شو که بر ده ویران خراج نیست