شمارهٔ ۱۷۵
دی از نظر چو سرو و خرامان من گذشتمن دانم از غمش که چه بر جان من گذشت
سوزم چو شمع و بر همه این سوز روشن استزین اشگ آتشین که بدامان من گذشت
صد دل کباب همچو من از گریه مست شدهرجا حکایت دل بریان من گذشت
کاری نکرد ناله من هم تو رحم کنفریاد رس که کار ز افغان من گذشت
اهلی، بجای سبزه و گل خار غم دمیدهرجا که ابر دیده گریان من گذشت