گنج

شمارهٔ ۱۵۰

هرجا که بود یار و سرور استغایب مشو از وی اگرت میل حضور است
زخم دل ما مرهم صبرست علاجشوین مرهم زخمی است که با درد صبور است
معراج سعادت طلبی روی سوی عشق آرکاندر ممر عقل ترقی به مرور است
ساقی همه دم زهر غمی گر رسد از دورهر کو به تو نزدیک ز غمها همه دور است
صد فتنه شود زنده گر از عشق زنی دمگویا نفس اهل محبت دم صور است
با گل منشین تا نخوری خار ملامتگر عشق ضروری است ملامت چه ضرور است
اهلی مکنش سرزنش از سجده آن بتگر بنده خطا کرد خداوند غفور است