شمارهٔ ۱۳۷
آنچه غم تو کرد اگر بازرسم به دیدنتفرق من است و پای تو دست من است و دامنت
ای به فرشته سیرتی آیت رحمت و کرمبا همه کس وفا کنی این چه جفاست با منت
سرو بلند همتی کی به تو میرسد کسیور برسد کجا رسد دست کسی به گردنت
روشنی دو چشم ما خاک رهت شد از صفاسرمه چشم دوستان کوری چشم دشمنت
داغ تو سوخت جان من از تو چه پوشم این سخنبلکه چو شمع کفته شد زاب دو دیده روشنت
آنکه ندیده روز و شب وصف بهشت می کندوه چه قیامتی بود گر برسد به گلشنت
اهلی از آفتاب خود دور اگر بمانده ییصبر کن که عاقبت رسد روشنیی به روزنت