شمارهٔ ۱۳۵
زبخت بد جگرم از جفای اوریش استبلای بخت بدم از جفای او بیش است
چه طالع است ندانم چه بخت شور است اینگه گر جهان همه نوش است بخت من نیش است
حریف من نشود هیچ مهربان هرگزهمیشه مونس من دلبری جفا کیش است
اگر چه کوه غمی پیش کوهکن آمدهزار کوه بلا هر طرف مرا پیش است
ز خط آن لب لعلم جگر بود پارهفغان که نیش من است آنکه مرهم ریش است
سلامت دو جهان بخش سر بلندان استملامت همه عالم نصیب درویش است
اگر به خلق غمی می رسد ز بیگانهبلا و محنت اهلی همیشه از خویش است