شمارهٔ ۱۳۲۲
از آن بجور دل مبتلای من داریکه اعتماد بسی بر وفای من داری
ز آستان خودم دور میکنی لیکنکدام عاشق یکدل بجای من داری
جدا کند من دیوانه را فلک از توبسنگ تفرقه هرگه هوای من داری
ز گریه رام من ایمرغ بخت کی گردیکه وحشی دگر از های های من داری
دوای زخم ملامت که میکشد اهلیهمین بسست که گویی برای من داری