شمارهٔ ۱۳۱۳
خنده یی کردی چو گل مارا چو بلبل سوختیشوخیی کردی و گل را شیوه یی آموختی
بود با خوبان عالم صد نظر بازی مرایکنظر کردی که چشمم از دو عالم دوختی
سوختم آن دم که میگفتم حدیث حسن توخنده یی کردی نهان و همچو شمع افروختی
یاد داری بیوفا کز گرمی بازار حسنبوسه یی با صد خریداری بما نفروختی
اهلی از در یوزه دلها شدی اهل دلیعاقبت از خوشه چینی خرمنی اندوختی