شمارهٔ ۱۳۱
گر بدامن گردی از آن رهگذر می بایدتدامنی از دامن گل پاک تر می بایدت
گر امید وصل باشد در قیامت دور نیستایکه عاشق میشوی صبر اینقدر می بایدت
ورچراغ وصل میخواهی که افروزی چو شمعآه گرم و گریه شام و سحر می بایدت
گر دلت خواهد که نور دیدها باشی چو شمعجان من دلجویی اهل نظر می بایدت
ای که گویی فکر وصل او به نقد جان کنمراست می پرسی زمن فکری دگر می بایدت
دست از خود همچو طوطی باید اول شستنتاهلی از لعل لب او گر شکر می بایدت