شمارهٔ ۱۲۷
جانبخشیای که با لب لعل تو ای پری استچون چشمه حیات ز پاکیزه گوهری است
خاصیتی که جوهر حسن تو میدهداز خوب سیرتی است نه از خوب منظری است
آن یوسفی که در سر بازار حسن توصد آفتاب با رخ چون ماه و مشتری است
ما زهر غم خوریم و تو می با شکر لبانما جان دهیم و لعل تو در ذره پروری است
دل آن پری به دست نگاری کجا دهدنقش نگار در کف او دام دلبری است
کی آدمی به وصل پری راه می برددیوانه است هر که طلبکار آن پری است
ای آب خضر ظلمت اهلی ز بخت اوستورنی فروغ روی تو خورشید خاوری است