شمارهٔ ۱۲۱۳
از بسکه نازک است چو گل طبع و خوی توخورشید ذره ذره درآید بکوی تو
ما مست نکهت تو نه امروز ای گلیمپیش از شکفتن تو شنیدیم بوی تو
تو آتشی گرت بپرستیم عاقبتآتش زند بخرمن ما شمع روی تو
ما تشنه چون سکندر و تو چشمه حیاتتا زنده ایم کم نشود آرزوی تو
آن شمع روشنی که چو پروانه مرغ دلگر آتشش زنی نگریزد ز سوی تو
دیوانه ایم و با سر زلفت به پیچ و تابکس درنیافت سلسله مار موی تو
اهلی بجستجوی تو در عالم آمدستخواهد شد از جهان بهمین جستجوی تو