شمارهٔ ۱۲۱۱
مرغ دلم که کشته شد از چشم مست تودر خون و خاک چند بغلطد ز دست تو
بنشین دمی و مجلس ما را فروغ دهکز بزم عیش نیست غرض جز نشست تو
نگشاید از نشاط دل تنگ عاشقانتا ناوکی گشاد نیابد ز شست تو
ساقی بیا که صحبت صوفیست جانگدازجانپرور است صحبت رندان مست تو
خون دلم چو می لب لعلت خورد مداممخموریش مباد لب می پرست تو
پستی مکش ز چرخ بلند ایدل حزینهمت بلند دار که چرخ است پست تو
اهلی شکست شیشه عمر تو بهر یارو آن سنگدل نداشت غمی از شکست تو