گنج

شمارهٔ ۱۲۰۶

تا به کی چون سگ بنالد عاشق شبگرد اوسوختم از درد او آه و فغان از درد او
عاشق بسیار صبری همچو من باید که هستحسن او بسیار ناز حسن هم در خورد او
بر سر لطفست و کسرا بر عتابش دست نیستگر سمند کین برانگیزد که یابد گرد او
روی گردون پر غبار از ذره باشد پیش دوستخاک بر سر میکند خورشید عالم گرد او
یوسف ما گر فروشد ناز حسن و دلبریصد زلیخا در خریداری نباشد مرد او
از خزان آه عاشق یارب آن گل دور دارزانکه شد گرم و نمی ترسد ز آه سرد او
اهلی از آه تهی جز روی زردی نیستشپیش روی گلرخان باشد چه روی زرد او