گنج

شمارهٔ ۱۱۷

در بت پرستی قبله ام چون آن بت روحانی استدر سجده شکر حقم کاین دولتم ارزانی است
دلدار اگر جوری کند از غایت یاری بودجور بتان بر عاشقان دلداری پنهانی است
من بی رخ روحانیش در ظلمت غم چون زیمجایی که روز روشنم بی او شب ظلمانی است
لب بسته شد هرکس که او دانا شد از علم نظرغوغای بحث مدعی از غایت نادانی است
از ملک عالم در گذر آباد کن دل را به عشقکاین ملکش از روز ازل بنیاد بر ویرانی است
اهلی براه وصف او تا می توانی پامنهصد سال اگر این ره روی آخر قدم ویرانی است