گنج

شمارهٔ ۱۱۶۷

موسم خزان ایگل در چمن گذاری کنآفت جوانی بین چشم اعتباری کن
آخر ایکمان ابرو صید دل غنیمت دانتا بکف کمان داری از کمان شکاری کن
صحبت جهانداران درد سر نمیارزدجرعه یی بکف آور وز میان کناری کن
عاقلی هنر نبود کار رهروان عشق استبی هنر چکار آید خیز و فکر کاری کن
همچو خضر اگر خواهی عمر جاودان اهلینقد زندگانی را صرف راه یاری کن