گنج

شمارهٔ ۱۱۶۱

گر بوسه دهی زان لب خندان که دهم جانبوسم دهن تنگ تو چندان که دهم جان
ارزان بود از بوسه خرم از تو به جان لیکهرگز ندهی بوسه‌ام ارزان که دهم جان
خضر ره من شو که درین ظلمت دورینزدیک شد ای چشمهٔ حیوان که دهم جان
هرچند به عیسی‌نفسی جان دهی‌ام بازبازآ نفسی پیشتر از آن که دهم جان
بر باد دهم جان به هوای تو چو اهلیگر باد رساند ز تو فرمان که دهم جان