گنج

شمارهٔ ۱۱۵۴

گرچه هجر امشب ره اهل نظر خواهد زدنناگه از جایی که مقصودست سر خواهد زدن
یار رفت از شهر و اینک از سواد دیده امخیمه با او مردم چشمم بدر خواهد زدن
ساز مردم ساختم دانم که دور از او اجلناگهانم حلقه بر در بیخبر خواهد زدن
دم زدم زانشمع و برق غیرتم سوزد دهانگر سخن میگویم آتش در جگر خواهد زدن
رخنه اندر بزم شیرین همچو خسرو کی کندکوهکن هرچند سر بر سنگ در خواهد زدن
دور باش ایهمنشین کاینک زبان ناصح کشیدباز بر رگهای جانم نیشتر خواهد زدن
پیر شد اهلی اگر دولت جوانمردی کندبا حریف خویش دستی در کمر خواهد زدن