گنج

شمارهٔ ۱۱۵۰

گر با تو نیم دولتم ای شوخ بس است اینکز دور مرا بینی و گویی چه کس است این
گفتی که شبت ناله بسی پست برآیدمارا نفسی نیست مگر هم نفس است این
پروانه تواند به رخ شمع نظر دوختای مردمک دیده نه کار مگس است این
جز مردن و کشتن سخن از عشق نگویمتا خلق نگویند که صاحب هوس است این
اهلی به دعا باز چه دارد اجل از خودچون در شب هجران تو فریادرس است این