گنج

شمارهٔ ۱۱۴۱

قد بین و رخ ببین و لب جانفزا ببینآن چشم مست و آن نگه دلربا ببین
اجزای حسن او همه یک یک نگاه کنوانگه بیا و حال من مبتلا ببین
من زارتر ز صورت مجنونم از غمشهر کس که باورش نشود گو بیا ببین
ای مست ناز چند بخشم نظر کنییکره مرا بگوشه چشم رضا ببین
جور تو ذره وار ببادم اگر دهدیکذره از تو روی نتابم وفا ببین
بر روی دوست سجده اهل نظر رواستزاهد درین میانه تو روی خدا ببین
اهلی کدورتی که تو داری ز خامی استعاشق شو و چو شمع بسوز و صفا ببین