گنج

شمارهٔ ۱۱۳۴

ای که دین و دلم ایثار تو خواهد بودنیار من شو که خدا یار تو خواهد بودن
بی تو جایی که قراری بُوَدَم ای خورشیدهم مگر سایه دیوار تو خواهد بودن
آن حلاوت، دل من از مگس شهد تو دیدکه همه عمر گرفتار تو خواهد بودن
کشتن من که هم از جرم خریداری نیستعاقبت در سر بازار تو خواهد بودن
اهلی آنروز که در بحر فنا غرقه بودهمچنان تشنه دیدار تو خواهد بودن