گنج

شمارهٔ ۱۱۳

جز از وصال تو با کس سر وصولم نیستبه جز قبول تو هیچ از جهان قبولم نیست
اگرچه بی تو به هر سر چو باد می گردمبه هیچ منزل راحت سر نزولم نیست
زدست طعن چنان سر به جیب از آن دارمکه تاب سرزنش مردم فضولم نیست
که نامه ام به تو آرد که برتر از عرشیبغیر طایر همت کسی رسولم نیست
بجز خیال دو آهوی تو من محزونکسی ملال گذار دل ملولم نیست
بر آن سرم که بمیرم بر آستان اهلیچو در حریم وصالش ره دخولم نیست