گنج

شمارهٔ ۱۱۰۵

خوش آنکه همنفس یار خویشتن بودمرفیق و همدم و همراز و همسخن بودم
خوش آنکه جلوه چو میکرد آفتاب رخشمن آفتاب پرستی چو برهمن بودم
خوش آنکه در چمن حسن آنگل از مستیهمی شکفت و منش بلبل چمن بودم
خوش آنکه لعل لبش چونشکر فشان میشدمن از نشاط چون طوطی شکر شکن بودم
خوش آنکه پیش لبش میگریست شیشه میکه من بخنده چو ساغر از آن دهن بودم
خوش آنکه آن دهنم خاتم سلیمان بودبر غم خصم من ایمن ز اهرمن بودم
کنون ز نرگس او یک نظر مرا اهلیامید نیست تو گویی که آن نه من بودم