شمارهٔ ۱۱۰۳
مگو که سر بگریبان نشسته غمناکمکه مست بوی محبت ز سینه چاکم
چو ذر مهر تو از خاک برگرفت مراهمین بود شرفم ورنه من همان خاکم
نظر بدیده ادراک در جهان کردمبجز تو هیچ نیاید بچشم ادراکم
خوشم به رندی و آلوده نیستم از زهداگرچه غرق گناهم ازین گنه پاکم
بخاکپای تو سوگند میخورد اهلیکه خاک پای توام گر بر اوج افلاکم