گنج

شمارهٔ ۱۱

دل اگر کوه شود عاشق جانباز تو رابه فغان آید اگر بشنود آواز تو را
سرو نازی تو و در کشتنم از عشوه‌گریمی‌کنی ناز که قربان شوم این ناز تو را
آه از این درد که از چشم رقیبان حسودسیر دیدن نتوان نرگس غماز تو را
سرو را لرزه بر اندام ز رشک تو فتدگر صبا وصف کند سرو سرافراز تو را
تا تو ای آهوی مشکین شده‌ای همدم دلدم ببستم که کسی پی نبرد راز تو را
شهسوارا چه سگم من که تو را صید کنمبختم این بس که دلم طعمه شود بازِ تو را
نکند عیب تو از خانه خرابی اهلیهر که بیند نظری خانه برانداخت تو را