گنج

شمارهٔ ۱۰

الا ای ساقی گلرخ که گشتی شمع محفل‌هاز غیرت عاشقان کشتی ز حسرت سوختی دل‌ها
از آن روزست در دل‌ها خیال دانه خالتکه دهقان ازل تخم محبت ریخت در دل‌ها
فغان ای کعبه جان‌ها که در راه تمنایتچو مور از ضعف شیران را به هر گام است منزل‌ها
درین وادی مکن ای ساربان آرایش محملکه در خون شهیدان غرقه خواهی دید محمل‌ها
ز اشک گرم ما بحر کرم یارب به جوش آوروزین گرداب خون‌افکن گرفتاران به ساحل‌ها
به جز پیر مغان زاهد، که سازد مشکل ما حل؟تو دانی حال خود مشکل چه دانی حل مشکل‌ها
پی دنیا و مافیها گران‌جانی مکش اهلیقدح کش گر سبک‌روحی .....ل‌ها