شمارهٔ ۱۰۹۱
می بده کز غم دنیا دمی آسوده شویمکار دنیاست مبادا که دل آلوده شویم
خیز تا صحبت رندان دل ما تازه کندچند در خانقه و مدرسه فرسوده شویم
کار عالم چو بغم خوردن ماراست نشدشاد بهتر که ملول از غم بیهوده شویم
دو جهان گر نبود ما نه از آن رندانیمکه پریشان ز غم بوده و نابوده شویم
بهزاران هوس آلوده لبت چون بوسممگر آن دم که چو می از همه پالوده شویم
سوختیم از غم و در دیده ارباب نظرسرمه گردیم گرت زیر قدم سوده شویم
بس دویدیم چو اهلی همه سو از پی دلاینزمان کشته شویم از همه آسوده شویم