شمارهٔ ۱۰۸۵
دمی که همنفسان گرم گفتگو بینممن از کناره به دزدیده روی او بینم
لطیفه هاست....گشایم از رخ تو زلف و مو بمو بینم
چنین کز آینه ام زرد رو من بیمارمگر که خویشتن از باده سرخ رو بینم
رقیب حمل جفا میکند ولی لطفستهر آن ستم که از آن شوخ تند خو بینم
به آرزوی دل خود عجب رسد اهلیکه در دلش ز تو هردم صد آرزو بینم