گنج

شمارهٔ ۱۰۸۲

مست آنم که ز دستت قدحی نوش کنمهرچه غیر تو بود جمله فراموش کنم
نایم از شوق تو تا روز قیامت باهوشمست اگر با تو شبی دست در آغوش کنم
گوش بر قول تو دارم نه به پند دگرانمن نه آنم که حدیث دگران گوش کنم
خنده رویم همه چون جام و دلم پرخونستپرنشاطم چوخم وز آتش دل جوش کنم
روی اهلی سوی پیران مرقعپوش استمن نظر سوی جوانان قباپوش کنم