شمارهٔ ۱۰۵۵
گرچه در رسم ادب از دگران کم نشدیمتا ندیدیم سگ کوی تو آدم نشدیم
آه ازین گرمی بازری که پروانه صفتسوخت شمع تو صد از ما و یکی کم نشدیم
بجز از مردمیی کاهوی چشم تو نمودهرگز آسوده دل از مردم عالم نشدیم
دیگران یار تو و ما بگدایی راضیبخت بد یار نشد آخر و آنهم نشدیم
گرچه بیدین و دل از عشق چو صنعان گشتیملله الحمد کز اقبال تو بیغم نشدیم